مصاحبه
در باره کتاب جريانها و سازمان هاي مذهبي
مصاحبه با رسول جعفریان
ماجرای نوشتن این کتاب
علاقه من به تاریخ معاصر به سالهای 63 – 64 بر می گردد. اولین موضوع مورد علاقه من مشروطه به خصوص بحث تحصن در سفارت انگلیس بود که بعدها کتابی هم در این باره نوشتم. بعدها درس ریشه های انقلاب مطرح شد و من هم نوشته ای برای کلاس در این زمینه تدوین کردم که یک چاپ محدود هم شد. عنوانش ذهنیت غربی در تاریخ معاصر ایران بود. به تدریج بحث از تاریخ معاصر را به حاشیه راندم. چون سرگرم تاریخ اسلام و تاریخ تشیع و بعد هم تاریخ صفوی بودم. در سال 78 بود که کلاسی برای عده ای از دانشجویان در باره جریان شناسی تاریخ معاصر داشتم. یک خلاصه چهل صفحه ای در باره افکار و اندیشه های اساسی که در دوره پیش از انقلاب بود نوشتم. آن نوشته پایه کتابی شد که سال بعد به عنوان جریان ها و جنبشهای مذهبی در میان سالهای 1320 تا 1357 نوشتم.
و بعد از آن چگونه شد که کتاب در هر چاپ تغییر می کرد؟
من از اوائل کار پژوهشی یک رسمی را از یکی از استادانم به ارث بردم و آن این که وقتی کتابی چاپ می کردم و به موضوع آن علاقه داشتم، یک نسخه را به عنوان نسخه اصل انتخاب کرده حواشی و اضافاتی را کنارش می نوشتم. اما از زمانی که کار نوشتن را با رایانه انجام می دادم شاید حوالی سالهای 72 به بعد و دیگر با دست چیزی ننوشتم، این شانس را داشتم که اضافات را در رایانه اضافه می کردم و راحتتر بودم. بر اساس همین رویه بود که بلافاصله بعد از چاپ اول شروع به اصلاح کتاب کردم. واکنش نسبت به کتاب هم جالب بود. نقدهای چندی از طرف دوستان نوشته شد و شخصا تحویل خودم شد. تعداد آنها واقعا قابل توجه بود. دلیلش هم این بود که کتاب برای نسلی بود که خود درگیر بخشی از آن رویدادها بود. بدین ترتیب سال بعد چاپ دیگری کردم. چاپ سوم هم اضافاتی داشت. چاپ پنجم که خیلی اضافه داشت. چاپ ششم و هفتم هم با اضافات چاپ شد. اما اکنون که چاپ هشتم چاپ شده عینا همان چاپ هفتم است. در این باره دوستان بعضا اعتراض می کردند. من از یک جهت اعتراضشان را وارد می دانستم اما نمی توانستم دست از اضافه کردن به خصوص اصلاح بردارم. به خصوص که برخی از اصلاحات به حقوق شخصی افراد مربوط می شد.
اظهار نظرها نسبت به آن چگونه بود؟
حاشیه نویسی برخی از دوستان ادامه داشت. من نسخه ای از آن را خدمت حضرت آیت الله خامنه ای دادم. ایشان بسیار می خواند و بارها از افراد مختلف شنیده ام که روی آثار آنان مطالبی نوشته اند. روی این کتاب هم یادداشت هایی مرقوم فرمودند. فکر می کنم حوالی هفتاد مورد بود. بعدها این مطالب را ضمن یک جزوه گردآوری کرده و دفتر رهبری به من داد. من هم چاپ چهارم را اضافه نکردم، چاپ پنجم هم انجام شده بود آن مطالب را در چاپ ششم افزودم. البته آقای جلال الدین فارسی هم یادداشت هایی روی چاپ سوم نوشته بودند که آنها را در چاپ پنجم به نام خود ایشان در پاورقی آوردم. بسیاری از اصلاحات افراد و دوستان دیگر را هم در متن وارد کردم. روی هم رفته این اظهار نظرها خیلی به بهبود کار کمک کرد. بیفزایم که اصلاحات و اضافات در چاپ هفتم هم ادامه یافت اما چاپ هشتم افست همان چاپ قبلی است.
چه نیازی به این کار بود؟
فکر می کنم اگر نیازی به آن نبود این چنین مورد استقبال قرار نمی گرفت. اما اینکه چه نیازی بود شاید دلیلش آن بود که ما همچنان در نگارش تاریخ دوره پهلوی نیازمند کارهای بیشتری هستیم. نسلی که انقلاب کرد سختی های آن دوره را حس کرده بود و انقلاب کرد اما تاریخ آن دوره را عمیقا نمی شناخت. به خصوص نسلی که از پس از پانزدهم خرداد به صحنه آمد با تحولات دوره پیش از آن یعنی تحولات پس از شهریور 1320 آشنا نبود. این عدم آشنایی به خصوص در تطوری بود که در اندیشه دینی و مذهبی رخ داده و به تدریج ورود در سیاست پیدا کرده بود.
این اثر چگونه تاریخی است؟
از دید خودم نوعی تاریخ فرهنگی است، اما نه مانند تاریخ ادبیات یا تعلیم و تربیت و امثال اینها. بلکه نوعی تاریخ فرهنگی با این بیش که اندیشه و کتاب و نوشته و نظریه تا چه اندازه آدم های سیاسی می سازد و سپس جریان ایجاد می کند و بعد هم منجر به بروز یک جنبش سیاسی می شود. طبعا تاریخ اجتماعی یا تاریخ سیاسی نیست بلکه یک تاریخ فرهنگی است. به همین دلیل سخن از آدم هایی است که شاید معلم یا روحانی ساده ای هستند اما نوشته های آنها موج ایجاد می کند یا اگر نه جریانی محدود به راه می اندازد که به انضمام نظریات دیگر راهی تازه در تحولات اجتماعی و سیاسی می گشاید. شخصیت های این کتاب نوعا سیاسی نیستند، چنان که مقاطعی هم که در این کتاب اساس تقسیم بندی است، مقاطع مهم سیاسی نیست.
آیا تحولات مورد نظر شما روند به خصوصی را طی می کند؟
اساسا بنای کتاب بر همین است که از شهریور 20 به این طرف یک روندی در تحولات فکری – مذهبی آغاز شد و به انقلاب اسلامی 57 ختم شد. شما دقیقا می توانید شروع یک جریان را که در ظاهر منکوب شده بود ببینید. روزهای نخست مثل آدم خوابی است که بیدار می شود. اما خیلی زود سرپا شده و راه می افتد. قدری از اوضاع عقب مانده و لذا می کوشد تا این عقب ماندگی را جبران کند. گاهی ناشیانه جبران می کند و گاه قدم های درست بر می دارد. یک تجربه مهم در نهضت ملی دارد. این زمان در حاشیه است. جریان ملی و حزب توده از او قوی تر هستند. البته در برخی از شهرها مانند شیراز سامان بهتری دارد اما سردرگم است. این سردر گمی با یک تحول فرهنگی ده ساله از 32 تا 42 تا حدودی جبران می شود. رهبری جریان مذهبی تا این زمان دست مرجعیت و حوزه نیست اما به تدریج در این ده سال این تحول هم صورت می گیرد. در 42 به پختگی می رسد و در نقش رهبری وارد سیاست می شود. اما ته مانده های افکار چپ همچنان نیرومند است و مذهبی ها را به رغم تکاپوی جدی تهدید می کند. اما عاقبت عوامل مختلفی تحول مذهبی را به روز کرده و جهت دار می کنند و در انقلاب 57 می تواند در نقش رهبری باقی بماند و انقلاب را محقق کند. بنده در این کتاب سعی کرده ام تا این روند را بر اساس شواهد تاریخی نشان دهم. البته در باره برخی از این مراحل و مقاطع و اشخاص درگیر نوشته های خوبی به خصوص در این چند سال منتشر شده و باز هم در حال انتشار است.
با این همه اختلاف نظری که در تاریخ معاصر در این برهه انتخابی وجود دارد چه کرده اید. گزینش مثل بقیه برای عقیده خود یا ...
این ادعا که کسی بگوید تاریخ بدون جهت می نویسد یک ادعای دروغ است. فقط درصد بالا و پایین دارد. تنها تفاوت در رعایت موازین ومعیارهای پژوهشی است. از نظر من مهم برخوردی است که با کتاب از دید عموم و قشرهای مختلف با دیدگاه های مختلف می شود. شما یک وقت برای یک جمع محدود با خط فکری مخصوص می نویسید. یک وقت جمع بزرگتر و بزرگتری را در نظر می گیرید. این به شما بر می گردد. اما در باره مخاطبان، اگر تصور غالب آنها مثلا بیش از هفتاد هشتاد درصد تا حدودی هم مثبت باشد نشان می دهد که جهت گیری شما روی روال و قاعده ای معقول بوده است. هرچه این درصد بالاتر برود بهتر است. تلاش من در جمع میان جهت گیری های مختلف رعایت بوده است. البته انتقاد زیاد بوده است اما غالبا از موضع خاص کتاب در زمینه گرایش ها و جریانهای مذهبی به عنوان یک موضع نه لزوما بی طرف بلکه کم طرف یاد شده است.
مثلا شما تعارض میان فدائیان اسلام با آیت الله العظمی بروجردی را چگونه تحلیل کرده اید.
شما وقتی یک نگاه جامع داشته باشید در ضمن هر کسی را هم در ظرف خودش بگذارید به راحتی می توانید بدون موضع گرفتن مواضع آنها را بیان کنید. آنچه می ماند برخوردهاست که گاه به دیدگاه مربوط می شود گاه به اخلال برخی از عناصر. وقتی همه اینها را توضیح بدهید بدون آن که بخواهید از کسی جانبداری کنید، مخاطب خود را در جریان ماوقع قرار خواهید داد. در این بخش من از هیچ اظهار نظری که در باره این مخالفت بوده فروگزاری نکرده ام. هر کسی با هر گرایشی می تواند از آن استفاده کند. اما بالاخره من هم موضعی دارم و آن بر اساس روندی است که در کل کتاب داشته ام و آن نشان دادن غلبه نگره مرجعیت بر امور سیاسی در این دوره و طبعا احترام به این دیدگاه به عنوان یک حرکت و موضع درست است.
در این تحولی که به نظر شما به صورت یک روند رو به رشد به خصوص در بخش سیاسی صورت گرفت، چه چیزی را می توان مهم ترین نکته تلقی کرد؟
در تفکر سیاسی شیعه چه چیزی اهمیت دارد؟ به نظرم من اهمیت مسأله در سیاسی شدن دوباره روحانیت پس از یک دوره عقب نشینی در جریان مشروطه است. این حرکت با تکیه روی اصل طراز اول و احیای آن در سالهای پس از شهریور بیست آغاز می شود. نخستین بار فدائیان بحث حکومت اسلامی را در بیانیه مفصل خود مطرح می کنند. اندکی بعد کسان دیگری مانند تقوی تحت تأثیر اندیشه های سیاسی اخوانی در باره حکومت اسلامی کتاب می نویسند. در حوالی سالهای 37 – 38 بحث هایی در باره طرح حکومت اسلامی میان شماری از روحانیون جوان قم نظیر مرحوم بهشتی و دوستانش مطرح می شود. در سال 44 کتاب مفصلی درباره حکومت اسلامی توسط حیدرعلی قلمداران نوشته می شود که فهم تشیع از دریچه تسنن به خصوص اندیشه های اخوانی است. از سال 47 – 48 امام بحث حکومت اسلامی را مطرح می کند. این جریان ادامه دارد تا سالهای 55 – 56 که چندین کتاب در این باره نوشته می شود. سیر این نوشته ها و تألیفات نشان می دهد که تحول سیاسی مزبور در چه مسیری گام برداشته و چگونه به انقلاب 57 رسیده است. بنده یک بحث مستقلی در باره این قبیل نوشته ها و تطور آنها در کتاب آورده ام. جدای از این که دو جلد رسائل سیاسی دوره پهلوی را چاپ کردم که اصلش چهار جلد بود و متأسفانه دو جلدش چاپ شد.
شما این مسأله نگارش ها در یک زمینه های به خصوص را دنبال کرده اید. چرا؟
به نظرم من تاریخ فرهنگی همین است که شما دنبال کنید در باره یک موضوع مهم فکری که روی جامعه و تاریخ تأثیر دارد در یک برهه خاص چرا چندین کتاب و مقاله نوشته شده و سرنوشت اینها چه بوده است. برای مثال در یک دوره خاص تاریخی چندین رساله و کتاب در باره محکم و متشابه نوشته می شود. یا در یک مقطع چندین کتاب در باره رجعت نوشته می شود. یا یک مرتبه در باره امر به معروف و نهی از منکر چندین کتاب نگاشته می شود. این مسأله منحصر به دوره معاصر نیست در قدیم هم همین طور بوده است. فرض کنید در دهه نخست انقلاب مشروطه، دهها رساله سیاسی در توجیه مشروطه یا رد آن نوشته می شود. جریان شناسی فرهنگی درست همین است که خط این نگارشات را دنبال کرده و بستر اجتماعی – تاریخی آن را روشن کنیم.
حالا برویم سراغ اشخاص. شما از افراد زیادی به عنوان کسانی که سازنده افکار ویژه بوده اند یاد کرده اید. جالب ترین اینها چه کسی است؟
به نظرم این کتاب در این زمینه «پدیده» فراوان دارد. مثلا محمد باقر کمره ای یک نمونه شگفت بود. من کمتر در مورد ایشان چیزی می دانستم و با دنبال کردن های زیاد توانستم تازه های فراوانی پیدا کنم. آدم شگفتی بود. مثلا اولین کسی است که در فضای فکری جدید یک رساله عملیه چهار جلدی مستدل می نویسد و بر این باور است که دیگر رساله عملیه بدون دلیل مورد قبول نسل جدید نیست. یا برای مثال اولین روحانی است که حق رأی برای زنان در مجلس قائل است و سال 39 چند مقاله در این باره نوشته است. کمره ای بدون این که آدم وابسته به حکومت باشد اصلاحات ارضی را مطابق قواعد شرعی می دانست و در این باره هزینه زیادی هم پرداخت. او اولین کسی است که بخشی از تاریخ اسلام را به صورت فیلم نامه یا متنی برای نمایش نوشت. او حتی داستان عشق خودش را هم ضمن یک جزوه کوچک نوشت و نامش را روی آن نیاورد. یک پدیده شگفت است. از این قبیل نمونه ها در کتاب جریانها زیاد است. اصلا باور من این است که ما باید در صدد کشف این افراد باشیم تا تاریخ فرهنگی خودمان را درست بفهمیم. البته در باره برخی از اشخاص هم که مشهور بودند من روابطی را مطرح کردم که گرچه ناشناخته نبود اما کاربرد آن در تاریخ تفکر دینی معاصر ما جالب بود. مثلا ارتباط بین خرقانی و طالقانی. یا ارتباط بین خرقانی و قلمداران. یا ارتباط بین طالقانی و حکمی زاده نویسنده اسرار هزار ساله که خواهر زاده آیت الله طالقانی بود. به هر حال از این پدیده ها در کتاب فراوان است و به نظرم باز هم جای کار دارد.
روش شما برای استخراج این مطالب چگونه بوده است؟
مثل دیگران. روش تازه ای در کار نبوده است. بیشتر مطالب از کتابها و نشریات است. البته یافتن هرچه بیشتر کتاب و نشریه مدیون جستجوی گسترده است. باید برای چنین کاری ساعات ها آن هم با هدف در میان کتب کتابهای قدیمی جستجو کرد. برای من یکی از شیرین ترین اینها کتابخانه مسجد اعظم قم بود. این کتابخانه حاوی نشریات و جزوات زیادی است که برای شناخت افکار این دوره به کار می آید. البته این که من مدیر کتابخانه تاریخ هم هستم خیلی به من کمک کرد. ما در این کتابخانه اکنون نزدیک 85 هزار جلد کتاب داریم. در میان اینها، از ابتدا من به کتابچه ها خیلی اهمیت می دادم. زیرا به خصوص در یک مقطع این کتابچه ها خیلی ارزشمند بوده اند و نقشی موثر در تحولات داشته اند. نشریات زیادی هم دیدم. از اول تا آخر آنها را ورق زدم. برای تحولات دهه بیست هیچ نشریه دینی مانند آیین اسلام به من کمک نکرد. واقعا عالی بود. اما به جز نشریات و کتابها، از خاطرات افراد هم خیلی استفاده کردم. این البته منظم نبود. هرجا که اشکالی پیدا می شد و راه حل خاطره ای طلب می کرد سراغ می گرفتم. گاهی هم افراد کمک می کردند. بعد از چاپ ششم برخی از دوستان خاطرات خود را در باره بخشی از کتاب نوشتند. برای مثلا سردار رشید در باره دزفول چند صفحه ای برایم نوشته فرستادند که جالب بود. دوستم حاج قاسم تبریزی هر بار کتاب را می خواند و اطلاعاتی در اختیارم می گذاشت. مخصوصا خاطرم هست در باره ناشران آثار مذهبی در تهران پیش از انقلاب مطالب خوبی برایم نوشت وفرستاد.
ا
|
|
یک اشکال را که به من گفته اند و منم در مقدمه هم آورده ام وارد می دانم. کتاب در برخی از جهات غنی و در بسیاری از جهات فقیر است. در بخشی از مسائل جستجوی خوبی صورت گرفته اما مباحثی هست که خیلی به اختصار آمده و نتیجه گیری ناقص است. گاهی گفته می شود که در برخی از بحث ها به نتیجه گیری نرسیده اید. این هم درست است اما نه در همه موارد. مثلا در باره دکتر شریعتی این اظهار نظر شده است. این مسأله بیشتر از این که به تحقیق یا تقیه مربوط شود به خود موضوع بر می گردد که تأویل بردار است. خود موضوع چند وجهی است. ممکن است مخاطب انتظار داشته باشد که من یک نظر صریح بدهم و او را راحت کنم اما واقع مطلب این است که با این حال او خلاص می شود اما من ناراحتم. چون شواهد و قرائن چند سویه است و رسیدن به جمع بندی مشکل. پس از نظر من بهتر است هر آنچه می دانم فعلا اظهار کنم اما موضع صریح نگیرم. البته اشکالات کتاب بیش از این هاست. کتاب مبانی تئوریک خوبی ندارد. این طبیعی است چون کتاب من تاریخی است نه اجتماعی. دغدغه اول من تاریخ است تا نظریه پردازی
به نقل از سایت کتابخانه تخصص تاریخ