شریعتی وروشنفکری دینی

شریعتی وروشنفکری دینی

 

بيش‌ از صد سال‌ است‌ كه‌ جوامع‌ مشرق‌زمين‌ با گذشته‌ي‌ قرون‌ وسطايي‌ و سير تحولات‌ مغرب‌زمين‌ و انتقال‌ آن‌ به‌ جهان‌ نوين‌ آشنا شده‌اند اين‌ بيداري، متفكران‌ مسلمان‌ را در روند نوگرايي‌ و پاسخ‌ به‌ پرسش‌هاي‌ متنوعي‌ از جمله‌ علل‌ انحطاط‌ و عقب‌ماندگي‌ قرار داد و جريان‌هاي‌ روشنفكري‌ را در كشورهاي‌ اسلامي‌ ظاهر ساخت. شريعتي‌ از معدود شخصيت‌هاي‌ علمي‌ قبل‌ از انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ است‌ كه‌ در جريان‌ روشنفكري‌ ديني، گام‌هاي‌ بلندي‌ برداشت‌ و در باب‌ چيستي، رسالت، ويژگي‌ها و آفات‌ روشنفكري، مطالب‌ فراواني‌ را نگاشت. وي‌ دانشوري‌ دردمند، متدين‌ و بسيار پر جنب‌وجوش‌ بود. پرسش‌ از غفلت‌ و سير قهقرايي‌ مسلمين‌ و توجه‌ به‌ غرب‌زدگي‌ و حضور دين‌ در عرصه‌ي‌ اجتماع‌ و نقش‌ و كاركرد دين‌ در زندگي‌ بشر و رابطه‌ تجدد و دينداري، از مهم‌ترين‌ دغدغه‌هاي‌ دكتر شريعتي‌ به‌ شمار مي‌رود، به‌ همين‌ جهت‌ شناختن‌ و شناساندن‌ شريعتي‌ در اين‌ عصر نيز از تكاليف‌ متفكران‌ مي‌باشد و اينك‌ انديشه‌هاي‌ آن‌ متفكر فرزانه‌ را در ابواب‌ ذيل‌ گزارش‌ مي‌دهيم.

ادامه نوشته

تحلیل جامعه‌شناختی پدیده اس ام اس   

تحلیل جامعه‌شناختی پدیده اس ام اس       

 " وقتی می‌ری زیر بارون، هر چقدر که بتونی بارون جمع کنی، منو همون‌قدر دوست داری، هر چقدر هم که نتونی جمع کنی و بریزه زمین، همون‌قدر من تو رو دوست دارم". این متن اس.ام.اس خانم جوانی است که به اشتباه برای دوست شوهرش می‌فرستد و از قضا شوهر او هم با خبر می شود و خلاصه کار تا پای طلاق بالا می‌گیرد!

 اگر شما در ایران زندگی می‌کنید و مجهز به یک دستگاه موبایل هم هستند، داستان اس ام اس برایتان داستان جدیدی نیست. شما خود هر روز تعداد فراونی اس.ام.اس دریافت می‌کنید. محتوای این پیام‌ها همیشه خبری از جانب آشنایان یا تذکر نکات مغفول از ناحیه خانواده نیست. چه بسیار زنگ‌ها که برای پیام‌های دیگری به صدا در می‌آیند. مضمون این پیام‌ها هرگز یکسان نبوده و طیفی که شعاع آن را بهتر است از شیر مرغ تا جان آدمیزاد گسترده بدانیم، در بر می گیرد.

 

فراوانی و تنوع اس.ام.اس به گونه‌ای است که می‌توان ادعا کرد اس.ام.اس در ایران از کارکرد اصلی خود که انتقال پیام شخصی و خصوصی است خارج شده و کارکردی ثانوی، و چه بسا قابل توجه‌تر از کارکرد نخست، پیدا کرده است. در این کارکرد، بسیاری از پیام‌ها جنبه عمومی و غیر شخصی دارند. انتقال پیام خصوصی، کارکرد خود موبایل (ارتباط صوتی) نیز هست اما وجود عواملی (که در ادامه به آن پرداخته خواهد شد) سبب شده است که ما خروج از کارکرد اصلی را تنها در مورد اس ام اس بپذیریم.

 

تولد اس ام اس

... در ادامه مطلب

ادامه نوشته

پست مدرنيسم

پست مدرنيسم

پيشوند post را در فارسي به تعابيري چون «مابعد»، «فرا»،« سپس» و «پسا» و همچنين «نقد» بر برگردانده اند، اصلاحاتي چون پسا مدرنيسم، فرا تجدد گرايي و فرانوگرايي را نيز در برابر تعبير پست مدرنيسم نهاده اند( بيات: 1383).

از نظر آلن تورن در كتاب جامعه پسا صنعتي پيشوند post نمايانگر دگرگوني اي راديكال و كيفي نيست بلكه مرحله اي از تكامل را نشان مي دهد كه در شاخه هايي از مراحل پيشين متمايز شده است (احمدي، 1373: 257).

پسا مدرنيته دلالت بر چيزي دارد كه بعد از مدرنيته آمده است و حكايت از تلاشي واز هم پاشيدگي تازه يا واقعي آن شكل هاي اجتماعي مي كند كه با مدرنيته پيوند دارند، پندار عده اي از انديشمندان اين است كه پسا مدرنيته حركتي به سوي يك عصر فراصنعتي است لكن ابهام زيادي وجود دارد آيا پسا مدرن را بايد بخشي از مدرن دانست ؟ آيا پسا مدرنيته يك تحول اساسي است يا حاكي از يك مشرب و حالت فكري است؟(ساراپ ، 1382: 477).

اصطلاح پست مدرن و پست مدرنيته گذشته از همه دشواريها و اختلافاتي كه در مفهوم آن هست كساني آنرا در مورد دوره و عصر حاضر به كار مي برند كه خصوصيت بارز اين دوره اين است كه درآن مدرنيته، مولفه ها و آرمانهاي جهان مدرن به نقد و چالش و ترديد جدي دچار شده است ( بيات: 1383).

بنابراين در بدو امر پست مدرنيته را ميتوان به عنوان مرحله اي فراتر از هر آنچه مدرنيته است به شمارآورد، پست مدرنيته را شايد بتوان به موارد زير تعبير كرد: بي موقع بودن يا ديرتر از موقع بودن مدرنيته، آخرين مرحله مدرنيته، مدرنيته افراطي شده، عقب نشيني از مدرنيته، استعلاي مدرنيته، بحران ديالكيتكي مدرنيته و نقد مدرنيته( هادسن، 1380 : 454).

از نظر هگل پسامدرن به معناي مدرنيته به شمار نمي آيد، نقد به مدرنيته در حكم دشمني و ضديت با تمامي دستاوردهاي روزگار نو نيست. مي توان به زبان مارتين هايدگر گفت كه شهامت پرسش از اين روزگار است، اگر بخواهيم در محدوده فرهنگ وا‍‍ژگان هگل باقي بمانيم بايد بگوييم كه پسا مدرن خودآگاهي مدرنيته است به اضافه بحران ها، محدوديت ها، كاستي ها و ناكامي هايش (احمدي ، 1373: 3).

پست مدرنيسم همه جنبه هاي حيات انسان در زمينه فلسفه، علم، معرفت، سياست، ادبيات، هنر و خصوصا هنر، معماري و ... را به چالش كشيده است گرايشان پست مدرنيتي در اواخر دهه 60 از قرن بيستم عمدتا از فرانسه سربرآورد و از آنجا به سرزمين هاي ديگر دامن گسترانده است .

به طور خلاصه مي توان گفت : وا‍ژه پست مدرن بيانگر فضايي فرهنگي – فكري است با درون مايه ها، مشغله ها و پيش انگاشت هاي فلسفي ويژه اي كه بي گمان با فضاي فرهنگي- فكري حاكم بر دهه هاي آغازين و مياني قرن بيستم تفاوت هاي آشكار و برجسته اي دارد (حقيقي: 1379، 16).

امام موسی صدر

ای کاش مثل او می شدم

در دوران کودکی و نوجوانی، شخصیت اثرگذار برای من در درجه اول امام سید موسی صدر بود، که امیدوارم خداوند ایشان را به سلامت برگرداند. حوالی دهه 60 و 70 میلادی، او شخصیت مرکزی لبنان بود و تأثیر گسترده‌ای داشت و ما و خانواده و محیطی که در آن زندگی می‌کردیم، برای امام موسی صدر بسیار ارزش قائل بودیم و دوست‌شان می‌داشتیم و این علاقه، علاقه‌ای عاطفی بود. به طور طبیعی برای یک پسر کوچک با کمتر از ده سال سن، مسائل سیاسی و فکری و عقلی تأثیر اول را ندارند و شاید اصلا نقشی نداشته باشند؛ ولی شخصیت امام موسی صدر برای بسیاری از کوچک و بزرگ شخصیت جذابی بود و من هم از کوچکترهایی بودم که به شخصیت ایشان جذب شدند. طبعا با توجه بیشتر به مسائل، مواضع امام صدر را پیگیری می‌کردم و مشتاقانه سخنرانی‌های ایشان را دنبال می‌کردم و اگر می‌شنیدم که ایشان در جایی مثلا در مسجدی سخنرانی دارند، هر جا بود، می‌رفتم. ...

خواب

عوارض خوابیدن در بین الطلوعین

بین الطلوعین یعنی بین دو دمیدین(طلوع) روشنایی، یعنی بین طلوع فجر(نماز صبح) تا طلوع آفتاب و زمانی که هوا تقریبا گرگ و میش شده است.

بین الطلوعین یعنی بین دو شرق، یک شرق یعنی طلوع صبح کاذب که خیط ابیض است و شرق دوم یعنی طلوع صبح صادق که طلوع آفتاب است.

چنین حالتی در غروب هم وجود دارد.

در مورد خوابیدن كه یك امر طبیعی است، در روایات آمده است كه "در ساعات اولیه شب بخوابید و بین الطلوعین بیدار باشید"(1).

متاسفانه در حاضر افراد، بسیاری از این گونه مسائل را صرفاً به عنوان دستورالعمل های ارشادی و اخلاقی در نظر می گیرند، در حالی كه این دستورات صد در صد كاربردی می باشند. به عنوان نمونه یكی از فواید عمل به روایت مذكور این است كه هورمونی در بدن به نام هورمون رشد(سوماتوتوروپ) وجود دارد كه بیشترین میزان ترشح آن حدود دو ساعت بعد از غروب آفتاب می باشد(زیرا بدن انسان یك فیزیولوژی خاصی دارد كه با عالم هماهنگ می باشد) و در رویات آمده كه همان ساعت بخوابید.

اینكه خواب کافی در زمان مناسب، باعث بلندی قد می شود، به این دلیل است كه در اوایل شب، این هورمون ترشح می شود و اگر كسی سر شب بخوابد، رشد متناسب و متعادلی پیدا می كند.

اما یك سری از هورمون های استرس زا وجود دارند(البته در جای خود مفید می باشند) كه به آنها "كورتیكواستروئید" گفته می شود، مانند هورمون های "آدرنالین" و "نور آدرنالین". بیشترین میزان ترشح این هورمون ها دو ساعت قبل از طلوع آفتاب می باشد؛ یعنی دقیقا هنگام بین الطلوعین (از طلوع فجر تا طلوع آفتاب).

این كه خواب بعد از اذان صبح، باعث ناراحتی و كسلی و پریشانی انسان می شود، ولی بیدار شدن در موقع اذان حالت شادابی می آورد، به خاطر ترشح این هورمون هاست. همچنین اگر زمانی كه این هورمون ها حداكثر ترشح خود را دارند، انسان خواب باشد، احتمال سكته زیاد است. لذا بیشترین آمار مرگ در خواب، در ساعات بین الطلوعین می باشد.

حال اگر همین مسئله یعنی نخوابیدن بین الطلوعین را یك پزشك به ما توصیه می كرد، با شوق و اطمینان بیشتری به آن عمل می كردیم، زیرا به كاربردی بودن آن معتقد بودیم، اما دستورات دینی را به عنوان مسائل صرفاً اخلاقی پنداشته و كمتر به آنها توجه می كنیم.

پی نوشت:

(1) متن روایات مذكور :

مَا عَجَّتِ الْأَرْضُ إِلَى رَبِّهَا عَزَّ وَ جَلَّ كَعَجِیجِهَا مِنْ ثَلَاثٍ مِنْ دَدمٍ حَرَامٍ یُسْفَكُ عَلَیْهَا أَوِ اغْتِسَالٍ مِنْ زِنًى أَوِ النَّوْمِ عَلَیْهَا قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ (من‏لایحضره‏الفقیه- جلد4- ص20)

عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع أَنَّ النَّوْمَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ صَلَاةِ الْعِشَاءِ یُورِثُ الْفَقْرَ وَ شَتَاتَ الْأَمْرِ  (مستدرك‏الوسائل- جلد 5 - ص 110)

عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ ع فِی حَدِیثٍ قَالَ لَا تَنَامَنَّ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ فَإِنِّی أَكْرَهُهَا لَكَ إِنَّ اللَّهَ یُقَسِّمُ فِی ذَلِكَ الْوَقْتِ أَرْزَاقَ الْعِبَادِ عَلَى أَیْدِینَا یُجْرِیهَا  (وسائل‏الشیعة - جلد6 - ص 498)

قال رسول الله ص : النوم من أول النهار خرق و نوم القائلة نعمة و النوم بعد العصر حمق و بین العشاءین یحرم الرزق (مكارم‏الاخلاق- ص288)

جریان وهابیت

 

 شناخت معرفتی وهابیت

۱-وهابیت، یعنی تبدیل اهل سنت به یک مکتب، یا به عبارتی سنی‏ایسم که سعی می‏کند، براساس آموزه‏های اهل سنت مکتبی بنا کند که در مسائل درونی و برونی انسان نظریه سازی کند ومثل همه مکاتب، دارای یک سیر تاریخی در مفهوم‏سازی است که یافتن ریشه‏های تاریخی و جغرافیای این مکتب بسیار ضروری است.

 

2. مکان و فضا و جغرافیای این مکتب عربستان است و این جغرافیای فرهنگی سخت بر چارچوب معرفتی این مکتب تأثیرگذاشت. عربستان یک کشور پهناور صحرایی است که فضای انتزاعی در آن راه ندارد و فضای حس گرا و احساس گرا بر آن حاکم است. به همین دلیل دانش حاکم بر شبه جزیره عربستان ادبیات است.

 

3. روشنفکری قرن نوزدهم عربستان تحت الحمایه انگلستان به باز تولید فرهنگ عربستانی در قالب دین اهل سنت، پرداخته است و روش‏شناسی این بازتولید در قالب تحویل و تقلیل تسنن به دین یهود انجام پذیرفته (پروستانتیزم اسلامی تسننی) یا قوالب تفسیر بنیادگرایی یهودی برای تفسیر اسلامی سنی به کار برده شده است (مانند تفسیر یهود تشیع در قالب بهائیت در قرن نوزدهم که پروتستانیزم شیعی نام دارد.)

 

4. به همین دلیل، وهابیت در نقاطی رشد می‏کند که حالت قبائلی و صحرایی داشته باشد؛ مثل پاکستان و افغانستان، چون فقط در این فضاهای سنتی است که قدرت باز سازی و بازتولید خود را دارد و در فضاهای شهری و یا غیر قبائلی رشدی ندارد.

 

5. وهابیت چون بیابان گرایی را محور جغرافیای فرهنگی خود قرار می‏دهد، بر فرهنگ شهری می‏تازد و این را با شعار زهد و سادگی و غیره عجین می‏کند که بعد مذهبی به آن می‏بخشد، ولی در قالب نظریه ابن خلدون که همین کوچ‏نشینان بریک‏جانشینان را ترسیم می‏کند، می‏گنجد.

 

6. زمینه‏ساز حکومت پادشاهی عربستان، همین وهابیت است، چون فضای سیاسی ترسیم شونده توسط وهابیت، همان پادشاهی است که براساس امیری و امرایی بیانگردانی بنا می‏شود. زیرا تصلب گرفته شده از یهودیت با پادشاهی همگون و همنوا است؛ چنان که در تورات آمده است.

 

7. وهابیت یک نوع سکولاریسم زهدگرا را در بطن خود دارد؛ پس هرگونه معنای فرامادی حاکم بر زندگی دنیوی را نفی می‏کند و فقط زهد را ترویج می‏نماید و یک زهد خشک و مناسکی را حاکم می‏کند؛ پس با هرگونه ولایت و عرفان مخالفت کرده، نوک مخالفت را متوجه هرگونه معناگرایی غیردنیوی به عنوان شرک کرده، نوعی توحیدگرایی غیرمعناگرا را ترویج می‏کند.

 

8. مخالفت با شیعه و تشیع در همین قالب است، چون شیعه یک توحیدی ولایت مدار و معناگرا دارد که تار و پود زندگی دنیوی و اخروی را می‏پوشاند. وهابیت معناگرایی استدامه یافته از دنیا تا آخرت را نفی می‏کند و فقط به آخرت عملگرای قیامتی اعتقاد دارد؛ به همین دلیل باید گفت که این مکتب به نوعی خشونت عملگرا و زندگی خصوصی و عمومی معتقد است و اگر شکل حکومتی به خود بگیرد، حکومتی بسیار خشن خواهد بود.

 

9. پارادایم اسلامی یا الگوی تاریخی آن براساس خلیفه دوم شکل می‏گیرد که اسلامی مختص به او است. شناخت این نوع تفسیر در تاریخ اسلام می‏تواند ما را به شناخت معرفتی وهابیت برساند و فرق آن با تفسیر دیگر خلفای راشدین و بطور خاص با امام علی(ع) می‏تواند نقاط برخورد وهابیت با شیعه را بیان کند.

 

10. وهابیت پس از انقلاب اسلامی ایران بازسازی فکری و معنوی خود را آغاز کرد؛ چرا که نوعی واماندگی فکری و ساختاری را در جهت بخشیدن معنوی و اسلامی به جهان امروز احساس کردند و همان مذهب مورد غضب آنها، موفق به راندن غربی‏ها از لبنان و دیگر کشورهای اسلامی شد. پس دست به یک سری خشونت‏های جهانی علیه کشورهای غربی و به طور خاص، امریکا زد که البته آنها نیز از این خشونت‏گرایی سخت استفاده کردند که روند آن تا حال هم ادامه دارد.

● منبع: هفته نامه - پگاه حوزه - 1383 - شماره 147، آبان

نويسنده: ابراهيم - فياض

معرفی کتاب

كتاب وهابیت از منظر عقل و شرع

كتاب

«وهابیت از منظر عقل و شرع» كتابی است جامع در شناخت فرقه‌ی وهابیت كه از پیدایش  آن آغاز و به بیان اعتقادات و تاریخ آنان پرداخته است.

این كتاب ارزشمند در بخشی از خود دیدگاه عالمان و مراجع شیعه را درباره این گروه جای داده و در فصلی دیگر برخی از جنبشهای و جنایات آنان در جهان اسلام را به بیان نشسته است.

حتما این كتاب خواندنی را ببینید. حتی اگر شده فقط فهرست آن باشد!

دانلود این کتاب در سایت


موجود می باشد

 

ادامه نوشته

دست ناپيداي وهابيت

 نگاهي به پيشينه تاريخي اين فرقه ضاله

پيشواي نهضت وهابيت، «محمد بن‌عبدالوهاب نجدي» (1115-1201/1703-1782) نام‌دارد و بايد گفت نام وهابيت را مخالفان به آن‌ها داده‌اند، در حالي‌كه پيروان اين فرقه، خود را «الموحدون» و مذهب خود را «محمدية» ناميده‌اند، اين گروه خود را فرقه‌اي سني و پيرو مذهب «احمد بن‌حنبل» مي‌دانند.

 

ادامه نوشته

بقیع

بقيع؛ بغض شيعه در گلوي تاريخ

بقيع

بقيع، نام سرزميني است در مدينه كه به دستور رسول خدا (صلي‌الله عليه وآله وسلم) به قبرستاني براي مسلمانان تبديل‌شد و نخستين كسي كه در آن‌جا به توصيه‌ي رسول خدا(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) دفن‌شد، «عثمان بن مظعون»، از دوستان نزديك پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) و اميرالمؤمنين حضرت علي(عليه‌السلام) بود؛ كسي كه حضرت علي(عليه‌السلام) در سخنان خود او را بسيار ياد‌مي‌كرد و از روي علاقه‌اش به وي، نام يكي از فرزندانش را عثمان نهاد.

بقيع، قبرستاني است مورد احترام همه‌‌ي فرقه‌هاي اسلامي و اكنون در چند قدمي حرم پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) قراردارد؛ رسول خدا برخي از شهداي احد و نيز فرزندش «ابراهيم» را در آنجا دفن‌كرد و به اين ترتيب بر قداست آن افزود. بعدها عثمان بن‌عفان در قبرستان يهودي‌هاي مدينه به اسم «حس كوكب» دفن‌شد، اما معاويه بقيع را به‌قدري گسترده‌ساخت كه قبر عثمان در بقيع قرار‌گيرد.

بقيع هم‌اينك مدفن 4 امام شيعه، امام حسن مجتبي(عليه‌السلام)، امام سجاد(عليه‌السلام)، امام باقر(عليه‌السلام) و امام صادق(عليه‌السلام) است؛ همچنين قبر بيشتر زنان پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) و نيز عباس عموي پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) و فاطمه بنت اسد، مادر امام علي(عليه‌السلام) و برخي ديگر از بزرگان در اين مكان شريف قراردارد.

جریان شناسی 13

جريان روشن فكرى تجددپذير

اين جريان را شخصيت هايى مثل بازرگان و شريعتى آغاز كردند و الآن هم امثال آقاى سروش آن را ادامه مى دهند.

مدتى روشن فكران ما گرايش هاى ماركسيستى و مدتى گرايش هاى ليبراليستى و زمانى نيز گرايش هاى اگزيستانسياليستى داشتند؛ اما الآن جريان غالب روشن فكرى در كشور ما، متأثر از جريان مدرنيسم و پست مدرنيسم است؛ يعنى گاهى از هرمنوتيك فلسفى و گاهى از انديشه هاى ديگر غرب استفاده مى كند. برخى از روشن فكرها نيز گرايش هاى نئوماركسيستى دارند؛ مثل آقاى دكتر حسين بشيريّه، مؤلف كتاب هاى علوم سياسى، فلسفه ى سياسى و جامعه شناسى سياسى.

بعد از فروپاشى شوروى، تفكر توده و ماركسيسم و سوسياليسم تقريباً در كشور برچيده شد؛ اما با توجه به نقدهايى كه ليبراليسم و متفكران اسلامى بر ماركسيسم وارد كردند، برخى نئوماركسيسم را جايگزين ساخته اند. آنها قايل به اصالت جامعه، به آن معنايى كه ماركسيست هاى قديم مى گفتند، نيستند. تا حدودى اصالت فرد و آزادى فردى را مى پذيرند و در مقابل، نظام متمركز دولتى اقتدارگرا را هم مى پذيرند. در بحث اقتصاد هم، چندان به اقتصاد دل نبسته اند؛ در واقع سوسياليست ليبرال اند؛ يعنى تركيبى از سوسياليسم و ليبراليسم را تحت عنوان نئوماركسيسم مطرح كرده اند. عده ى كمى هم گرايش هاى پُست مدرنى دارند و بيش تر در زمينه ى ادبيات، هنر، طراحى، گرافيك و... از آن استفاده مى كنند.

الآن جريان روشن فكر غالب در كشور، جريان روشن فكرى تجددپذير است كه به تعبير دكتر شادمان، شبه مدرنيسم است و حلقه ى كيان مجموعه ى بارز، و چهره ى برجسته ى آنها دكتر سروش است. اين جريان، هر چند الآن در محيط هاى دانشگاه مقدارى كم رنگ شده است، ولى اين كم رنگى يك كم رنگى كاذب است؛ چون اين جريان واقع بينانه تر دارد تحقّق پيدا مى كند. قبلاً به صورت يك جريان سياسى ـ اجتماعى در آمده بود و هر كسى حرفى مى زد؛ اما الآن چه مدعيان اين جريان، چه مخالفان اين جريان، قدرى تخصصى تر، بحث ها را مطرح مى كنند.

جریان شناسی 12

. جريان فرهنگستان علوم

مرحوم سيد مُنيرالدين حسينى كه در تدوين قانون اساسى جمهورى اسلامى هم نقش داشته و از شاگردان حضرت امام و هم مسير با ايشان بوده است اين جريان را در فرهنگستان علوم بنا نهاد. وى با مبانى فلسفى صدرايى كه در تئورى سازى و نظام حكومت اسلامى مؤثر بوده مخالفت كرده است؛ وى معتقد بود بايد فلسفه ى جديدى ابداع كنيم. ايشان فلسفه اى ابداع مى كند و بر اساس آن، هم نظام ولايت فقيه را بنا مى نهد و هم يك نظام سياسى اجتماعى مى سازد كه كاملاً با دست آوردهاى نظام جمهورى اسلامى انطباق دارد، ولى مبانى فلسفى و مشرب اصلى نظام جمهورى اسلامى را كنار مى گذارد و مبناى فلسفى جديدى را ارائه مى دهد. البته اين طرح، هنوز يك جريان مدون، دقيق و نظام مند نيست، بلكه جريانى مبهم و مجمل است و شايد بعضى از مباحثى را كه مطرح مى كنند، فقط خودشان مى فهمند. بسيارى از مباحث ايشان در حد ادعا است و نياز به پژوهش جدى و فراوان دارد. اگر مرحوم آقاى سيد منيرالدين كه بسيار خوش فكر و خوش ذات و نوانديش و نظام ساز بود، زنده مى ماند، شايد مى توانست اين مسير را به سرانجامى برساند. البته بايد از مرحوم آقاى سيد منيرالدين كه فردى تئورى پرداز، نوانديش، صاحب نظريه، مبدع و... بود تقدير گردد و نامش را هميشه زنده نگه داشت. و البته اين كار به معناى پذيرش و تأييد انديشه ى ايشان نيست.

عَجِّلْ فَرَجَهُمْ

سند ذكر «وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

 

برخی می‏پرسند عبارت «وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ» که پس از صلوات بر محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله) فرستاده می‏شود، آیا در احادیث معصومان(علیهم السلام) وارد شده و مَنصوص است و یا از چیزهایی است که علاقه‏مندان و ارادتمندان به آقا امام زمان علیه السلام، خودشان، پس از صلوات، آن را اضافه کرده‏اند؟

در پاسخ به این پرسش، به حدیث زیر توجه کنید که امام صادق علیه السلام می‏فرمایند:

«مَنْ قالَ بَعدَ صَلوةِ الْفَجْرِ و بَعدَ صَلوةِ الظُّهرِ اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد و اَلِ مُحَمَّد و عَجِّل فَرَجَهُمْ لَمْ یَمُتْ حَتّی یُدْرِکَ الْقَائِمَ مِن اَلِ مُحَمَّد صلی الله علیه و آله و سلم؛

هر کس پس از نماز صبح و نماز ظهر بگوید: «اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم»، از دنیا نمی‏رود مگر آن که قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله) را درک می‏کند. (1)

 منبع: سفینة البحار، حاج شیخ عباس قمّی، ج 2، ص49.

میکده

 

خرسند شدیم از این که امروز
رنگی دگر است، نه رنگ دیروز
تا شب نشده رنگی دگر شد
گفتندازاین نکته هزارنکته بیاموز
فریاد زدیم: که چرخ گردون
لیلا تو نداده ای به مجنون
فریاد برآمد آن که خاموش،
کم داد اگر،نگیرد افزون
خاموش شدیم و در خموشی
رفتیم سراغ می فروشی
فریاد زدیم : دوای ما کو؟
"گویند دواست،باده نوشی"
هوشیار نشد ، مگر که مدهوش
این بار گران بگیرم از دوش
آرام کنار گوش ما گفت:
این بار گران تو مفت مفروش
"از خود به کجا شوی تو پنهان"؟
"از خود به کجا شوی گریزان"؟
بیداری دل چنین مخوابان
سخت آمده است، مبخش آسان
هوشیار شدیم از این که هستیم
رفتیم و در میکده بستیم
با خود به سخن چنین نشستیم
ما باده نخورده ایم و مستیم؟
مسجد سر راه، از آن گذشتیم
بر روی درش، چنین نوشتیم
در میکده هم خدای بینی
با مرد خدا اگر نشینی

 

گوش بسپار!

گوش بسپار!

چه‌هياهويي است درآسمان وزمين!

صداي بال فرشته‌ها را مي‌شنوي؟

با چه سرعتي آماده بازگشت مي‌شوند.

مهماني به آخر رسيده و ميزبانان آسماني مي روند

تا تولد دوباره آنان را كه در ماه بخشش و مغفرت

از پوسته گناه به درآمده‌اند به عرش نشينان بدهند.

دوباره زمين مي‌ماند و زمينيان

جریان شناسی 11

 مكتب تفكيك

اين مكتب را آقايان ميرزا مهدى اصفهانى، حاج شيخ مجتبى قزوينى و برخى ديگر از علما در حوزه ى مشهد راه اندازى كردند. مكتب تفكيك با فرهنگ اسلامى تعارضى ندارد و پيروان آن نه دين ستيزند و نه دين گريز؛ ولى با مبانى فلسفى امام كه جمهورى اسلامى بر آن مبتنى است موافق نيستند؛ هر چند مسئولان اين جريان در حركت سياسى اجتماعى حضرت امام(ره) تقابلى با ايشان نداشتند و در بعد از انقلاب نيز همراه امام بودند؛ مثلاً مرحوم آقا ميرزا جواد تهرانى در دوران جنگ تحميلى چندين بار در مناطق جنگى و حتى در خط مقدم جبهه حضور پيدا كرد. نكته ى قابل توجه اين است كه مكتب تفكيك، تفسير يكسانى از روش شناسى فهم دين ندارند برخى از آنها به شدت فلسفه ستيزند و دسته اى فلسفه گريز و بعضى ديگر از معلمان و منتقدان فلسفه ى اسلامى اند

جریان شناسی 10

جريان هايدگرى ها

اين جريان در سال هاى 1300 بعد از گفتمانى به نام غرب شناسى پيدا شد و بعداً به غرب ستيزى تبديل شد. اين جريان را اولين بار آقاى سيد فخرالدين شادمان مطرح كرد و آقاى سيداحمد فرديد و جلال آل احمد آن را ادامه دادند. شادمان (1286 ـ 1346 هـ ش) در خانواده اى روحانى در تهران به دنيا آمد، دروس سنّتى را در مدرسه ى ميرزاصالح و مَروى گذراند، سپس در دارالفنون و دارالمعلمين و مدرسه ى عالى حقوقى به تحصيل اشتغال ورزيد، دكتراى حقوق خود را از دانشگاه فرانسه و دكتراى تاريخ را از دانشگاه لندن اخذ كرد و در دولت رضاشاه و محمد رضا شاه مسئوليت هاى متعددى داشت. ايشان معتقد بود كه پيروزى تمدن فرنگى در ايران آخرين شكست ماست و نبايد بگذاريم غرب در ايران رخنه كند. ما بايد مثل روسيه و ژاپن با ميل و رعايت عقل و احتياط، يك تمدن براى خودمان بسازيم و نگذاريم غرب بر ما تأثير بگذارد؛ البته غرب بر ژاپن تأثير گذاشته است. نظريه ى آقاى شادمان حد وسط دو جريان سنت گرا (بومى) و روشن فكران شبه مدرنيسم بود؛ چون جريان سنت گرا، غرب ستيز بود و با هر حرفى كه غرب مى زد، معارضه مى كردند. گروه روشن فكران شبه مدرنيست نيز هر چه از غرب بيايد را مى پذيرند. در واقع آقاى شادمان مى خواست جريانى اعتدالى بين اين دو جريان را مطرح كند؛ لذا هر دو گفتمان را نقد و گفتمان سومى را مطرح كرد.

بعد از ايشان آقاى احمد فرديد (1291 - 1373 هـ ش) بود. وى در يزد به دنيا آمد، تحصيلات خود را در مدارس سنتى ايرانى فراگرفت، سپس تعليمات دانشگاهى را در آلمان و فرانسه در رشته ى فلسفه ادامه داد و بيش تر از همه از فلسفه ى هايدگر استفاده كرد. نقدهاى شادمان بر غرب گزِش ذهنى آغازين فرديد را درست كرد و وى با استفاده از فلسفه ى هايدگر، كه نقد علم و تكنولوژى غرب بود، پايه هاى فلسفه اى ايجاد كرد تا در واقع گفتمان شادمان يك مبناى فلسفى داشته باشد. اما فلسفه اش نقد فلسفه ى غرب بود.

جناب جلال آل احمد (1348 - 1302 هـ ش) هم كار شادمان را ادامه داد. او اهل تهران و هم شهرى آقاى شادمان بود. وى با روش ادبيات به نقد غرب پرداخت و سير عجيب و غريبى داشته، چند ماه در حوزه ى نجف به تحصيل پرداخت، سپس آن را رها كرد و در دانشگاه در رشته ى ادبيات فارسى تا مقطع دكترا به تحصيل پرداخت، اما از پايان نامه اش دفاع نكرد. وى مدتى عضو حزب توده و مدتى عضو حزب زحمت كشان ملت ايران بود و بعد همه ى اين ها را رها كرد و يك انسان معتقد و متدين شد، به سفر حج رفت و كتاب خسى در ميقات كه سفرنامه ى حج اش است را نوشت. وى در جريان غرب زدگى، با روش ادبيات و نقد ادبيات گونه به نقد غرب مى پرداخت. در واقع آقاى فرديد و جلال آل احمد، مسير شادمان را طى كردند؛ ولى آنها برخلاف او غرب ستيز شدند. فرديد، بيش تر از آقاى هايدگر متأثر شده بود و دغدغه ى فلسفى داشت؛ لذا مى كوشيد پايه هاى فلسفى غرب زدگى و غرب ستيزى را مطرح كند؛ ولى جلال بيش تر تحت تأثير شادمان بود و بيشتر نقد ادبى داشت. برخى آثار شادمان به صورت كتاب منتشر شده است؛ مثل تسخير تمدن فرهنگى، در باب هند، زبان باستان، تاريكى و روشنايى، تراژدى فرنگ، شناخت ملل و... . فرديد هيچ كتابى ننوشت، فقط دو مقاله و گفتوگو از او چاپ شده است به نام: «چند پرسش در باب فرهنگ شرق»، «سقوط هدايت در چاله ى هرز ادبيات فرانسه». اخيراً مرحوم مددپور بعضى از گفتوگوهاى ايشان را تنظيم و به صورت كتاب منتشر كرده است. وى اجازه نمى داد كه بحث ها و درس هايش ضبط و چاپ شود؛ يك فيلسوف شفاهى و بسيار نقاد و بدبين بود و جز خودش هيچ كس را قبول نداشت؛ حتى بازرگان، شريعتى، مطهرى، سروش و... از تيغ شمشير نقد فلسفى او سالم عبور نكردند.

يكى از شخصيت هايى كه بعد از اين آقايان، فكر و جريان هايدگرى را دنبال مى كند آقاى رضا داورى اردكانى است. كتاب هاى ايشان، عمدتاً در نقد غرب است و جالب اين است كه هيچ بحث ايجابى و اثباتى ندارد؛ يعنى هيچ بنايى را نساخته است تا بگوييم حال كه بناى غرب را ويران مى كنيد، بخش ايجابى شما چيست؟ ايشان هم، مثل فرديد، يك فيلسوف نقّاد است.

اگر دقت شود، آقاى داورى و افرادى مثل ايشان به فلسفه ى ملاصدرا و ابن سينا نگاه مثبتى ندارند؛ چون معتقدند كه اين ها از فلسفه ى يونان استفاده كرده اند. اين گفتمان غرب ستيز با كل تاريخ غرب، حتى با غرب يونان باستان هم مخالف است و لذا فلسفه هايى مثل فلسفه ى اسلامى كه از يونان باستان استفاده كرده اند طبيعتاً مورد مهر و محبت اين گفتمان قرار نخواهند گرفت. اين جريان در كشور رواج يافته و حتى بر بعضى از چهره هاى فرهنگى (مثل شهيد آوينى) نيز بسيار تأثيرگذار بود. چنان كه نگاه ايشان در داورى در باب تمدن غرب، نگاه نقادانه ى هايدگرى بود. جالب است بدانيد كه آقاى هانرى كربن، نخست كتاب مابعدالطبيعه ى هايدگر را مطالعه كرد كه نقاد غرب شد، بعد به سمت جريان سنت گرايى رنه گنون و امثال اين ها رفت؛ ولى اين ها وقتى با هايدگر آشنا شدند به اين سمت نيامدند؛ يعنى هايدگر، روى كربن تأثير مى گذارد و وى به سمت حكمت متعاليه و حكمت اشراق مى آيد و روى عده اى هم تأثير مى گذارد كه به شدت با حكمت اشراق و حكمت متعاليه تعارض و درگيرى دارند

جریان شناسی 9

جريان تجددستيزى

تجددستيزى از مهم ترين جريان هاى افراطى جامعه ى معاصر ماست كه ريشه در افكار پيشينيان دارد. برخى با استفاده از آيات «تبياناً لكل شى» و «لا رطب و لا يابس الاّ فى كتاب مبين»، از بهره گيرى از هرگونه روش عقلى و تجربى مخالفت ورزيده و دستاوردهاى علوم نوين را مخالف دين شمردند؛ مثلا آقاى مهدى نصيرى كتابى به نام اسلام و تجدد منتشر كرده كه پيام اصلى آن اين است كه علوم، توقيفيّه اند. همه ى علومى را كه بشر به آنها نياز داشته است پيغمبر(صلى الله عليه وآله)و اهل بيت عصمت و طهارت(عليهم السلام)بيان كرده اند. اگر علومى مثل فيزيك، شيمى، زيست شناسى، نسبيت انيشتين و... در سنت اهل بيت(عليهم السلام) مطرح نبوده به جهت بى نيازى واقعى بشر به اين علوم است؛ لذا اين طايفه با هرگونه علم، صنعت و تكنولوژى مخالف اند. در حال حاضر نيز عده اى در روستاهاى طالقان در خانه هاى خشتى زندگى مى كنند و از برق استفاده نمى كنند و مى گويند استفاده از وسايل نقليه، برق و... خلاف شرع است. طرف داران اين جريان، با هر چيز نو، با علم و صنعت و تكنولوژى و فلسفه ى نو، از آن جهت كه نو است مخالف اند؛ يعنى هم با نويى جغرافيايى و هم با نويى تاريخى مخالف اند و مى گويند هر كارى كه مى خواهيد انجام دهيد، بايد قال الصّادق(عليه السلام)و قال الباقر(عليه السلام) را كنار آن بگذاريد. به تعبير شهيد صدر، منطقة الفراق قايل نيستند كه از آن جا عقل و تجربه اى هم وارد شود و اظهارنظر كند. اين جريان امروزه زياد مطرح نيست، ولى به هر حال اجمالاً تأثيرگذار بوده است.

جریان شناسی 8

 

جريان سنت گرايى

جريان سنت گرايى توسط هانرى كربن، رنه گنون، شوان و نصر پايه گذارى شد و بسيارى از آثار اين شخصيت ها به فارسى ترجمه شده است. تفاوت اين جريان با جريان هاى پيش گفته در اين است كه جريان تصوف گرايى و فمينيستى بيش از آن كه به انديشه ى حاكم بر جمهورى اسلامى آسيب برساند، به فرهنگ اسلامى آسيب مى رساند؛ يعنى آن فرهنگى كه نظام جمهورى اسلامى پذيرفته است با نظام تصوف گرايى و جريان فمينيستى سازگار نيست؛ اما جريان سنت گرايى به فرهنگ اسلامى معتقد است و تا حدود زيادى هم با انديشه ى دينى حاكم بر جمهورى اسلامى سازگار است.

جريان سنت گرايى آقاى دكتر نصر و هانرى كربن جريانى است كه چندان به بُعد اجتماعى اسلام اهميت نمى دهد و عمدتاً دغدغه اش بر بُعد معنويت اسلام است. تشيع را هم مطرح مى كند؛ لذا وقتى آقاى هانرى كربن شيفته ى امام زمان مى شود به اين دليل نيست كه بيايد و جهان را پُر از عدل و داد كند و يك حركت اجتماعى داشته باشد، بلكه از معنويت امام زمان لذت مى برد. هانرى كربن بعد از مطالعه ى كتاب مابعدالطبيعه ى هايدگر، خلأ معنوى غرب را احساس كرد، تا اين كه با مطالعه ى كتاب حكمة الإشراق شيخ شهاب الدين سهروردى، شيفته ى فلسفه ى سهروردى شد و گفت «من گمشده ام را پيدا كردم». هانرى كربن به دنبال پر كردن خلأ معنويت به گونه اى كه پشتوانه ى انديشه اى نداشته باشد نبود؛ چون صوفى گران و مرتاض ها هم مى توانستند آن را برايش تأمين كنند. او به دنبال فلسفه اى مى گشت كه تأمين كننده ى معنويت باشد. آن فلسفه، فلسفه ى سهروردى و نيز فلسفه ى ملاصدرا بود؛ لذا سنت گرايى آقاى نصر با اين كه به شدت اعتقاد به ميراث كهن دارد، فلسفه ى ملاصدرا را پذيراست؛ ولى مى بينيم كه او مسئول انجمن حكمت و فلسفه، يا به عبارتى، معاون خانم فرح در انجمن حكمت و فلسفه بود و هيچ درگيرى اى با رژيم شاه نداشت و كاملاً با رژيم شاهنشاهى همراه بود و بعد از انقلاب هم به آمريكا رفت. اين ها يك قدم هم براى انقلاب اسلامى برنداشتند. از نظر فكرى كاملاً تشيّع گونه فكر مى كنند، اهل بيت را قبول دارند و فكرشان سالم است؛ اما به بُعد اجتماعى اسلام توجه كم ترى نشان مى دهند. يكى از اساتيد كه در آمريكا به عنوان استاد مدعو تدريس مى كرد و ارتباط بسيار نزديكى با آقاى دكتر نصر دارد مى گفت: اشكال جدّى اى كه به آقاى نصر دارم اين است كه ايشان فقط بُعد معنويت اسلام را معرفى مى كند و از بُعد اجتماعى اسلام غافل است و من سعى كرده ام در برنامه ها و جلساتى كه در آمريكا داشته ام به بُعد اجتماعى اسلام بپردازم و نظريه ى ولايت فقيه را توضيح و تبيين كنم. آقاى نصر آن قدر به فلسفه ى ملاصدرا اعتقاد دارد كه در مقام دفاع به نقدهاى ديگران پاسخ مى دهد. ايشان كتاب هاى ارزشمندى دارد.

دیدار شهبانو فرح با آیت الله خوئی

 

دیدار شهبانو فرح با آیت الله خوئی جنجالهای زیادی را افرید وموجب دسته بندیهای فراوانی شد.ایت الله خویی بخاطر نظرات فقهی وتبحر در علوم مختلف در نوع خود بی نظیر بود.

 شهبانوی ایران در حالی که آقای خویی مریض بوده و خوابیده بوده است بدون اطلاع قبلی با چند نفر مسلح عراقی ناگهان و غافلگیر پیش آقای خویی رفته اند و خویی در مقام امر انجام شده قرار گرفته است و سخنانی هم که خویی به شهبانوی ایران گفته است کاملا با گفته رادیو مخالفت دارد زیرا خویی به ایران و ملت ایران اصلا دعا نکرده و آنها را دعوت به همبستگی و سرمشق گرفتن از علی علیه السلام نموده و آنچه رادیو می گوید نکرده است.

ادامه نوشته