منظومه فکری شریعتی
دکتر علی شریعتی
اینهمه موافق و مخالف گاه بی منطق و سینه چاک و افراطی از کجا آب می خورد؟
بسیاری از حب و بغض ها، گرایش ها، اقبال ها و ادبارها بیش از آنکه براساس یک اندیشه و استدلال محکم باشد، براساس احساسات روانشناختی و جامعه شناختی است. شریعتی یک منظومه فکری با هشت مؤلفه داشت؛ انسان شناسی، اسلام شناسی، دین ایدئولوژیک، پروتستانیسم اسلامی، امت و امامت، روشنفکری، بازگشت به خویشتن و غرب شناسی. اگر این هشت رکن در منظومه شریعتی را بررسی کنیم به یک ترجیع بند مشترک در آنها می رسیم که "دنیوی کردن اسلام" است؛ گسترش ابعاد اجتماعی اسلام و مخالفت با انحصار اسلام به بعد فردی و اخروی.مهم ترین دغدغه شریعتی با این ترجیع بند مشترک، این بود که به مارکسیست های زمانش بفهماند اسلام هم ابعاد اجتماعی دارد. بنابراین اولین مخالفان شریعتی مارکسیست ها هستند و کم کم گروه های دیگری هم به جمع مخالفان او پیوستند. اما در حقیقت شریعتی جبهه ای در برابر مارکسیست ها بود که سبب شد گروه قابل توجهی از جوانان که گرایش مارکسیستی داشتند، به اسلام روی آورند.
شریعتی غیر از مارکسیست ها مخالفان دیگری نیز دارد که حتی برخی از آنها روحانی هستند. مخالفت های دیگر با او بر سر چیست؟
تا جایی که به سؤال قبلی پرداختیم اشکال و خرده ای به شریعتی وارد نیست. زیرا او با منظومه ی فکری اش می خواهد یک تحول ایجاد کند و این تحول همان سیری است که شهید مطهری و امام خمینی (ره) ایجاد کرده اند. اما مشکل اینجاست که شریعتی برای تأسیس منظومه اش از یک روش معرفتی شروع کرد. روش او فلسفی، کلامی و یا فقهی نبود، بلکه با روش تجربی و با استفاده از مکاتب مختلف جامعه شناختی یک سری آرا و اندیشه ها را کشف و کسب می کرد و سپس آنها را با آیات و معارف دین تطبیق می داد. نهایتاً این روش منجر به پدید آمدن یک تفکر التقاطی جامعه شناسانه ی اسلامی شد و همین جا بود که برخی از روحانیون فاضل و عالم همچون شهید مطهری با او دچار درگیری فکری شدند. البته عده ای از روحانیون به دلایل دیگری نیز با او مخالفت می کردند که اغلب به ظاهر و رفتارهای ظاهری شریعتی بر می گشت و چندان مبنای علمی نداشت. اما مخالفت مطهری با او به خاطر روش معرفتی اش كه به نوعی التقاط معرفت در دین محسوب می شد، بود.
آبشخور و منبع تغذیه فکری شریعتی چه منابعی بودند و افكار او حاصل تأسی از چه جریان هایی است؟
گرچه سخنرانی های او پراکنده بود، ولی معتقدم یک گفتمان و اندیشه نظام مند داشت. اما در مورد اینکه اندیشه او متأثر از چه جریان هایی بوده است، باید بگویم شش جریان عصر او بر شریعتی تأثیر داشت. اول؛ کانون نشر حقایق دینی که توسط پدرش تأسیس شده بود. دوم؛ نهضت احیای دینی که برای اولین بار توسط "سیدجمال الدين اسدآبادي" و "سیدقطب" به راه افتاد و بحث های بازگشت به قرآن، تفسیر نو و متناسب با روزگار نو از قرآن را مطرح می کرد، البته شخصیت هایی مثل "اقبال" نیز راه آن را ادامه دادند. سوم؛ جریان اصلاحات دینی است که توسط "احمد کسروی" راه افتاد و پیش فرضش این بود که اندیشه های دینی گرفتار خرافات شده است و باید اصلاح شود كه این اصلاحات به مرور زمان تبدیل به دینی جدید شد. جریان چهارم؛ گرایش های فکری – فلسفی غرب بود. شریعتی از چهار جریان غربی تأثیر گرفت که اگزیستانسیالیسم، مارکسیسم، لیبرالیسم و مذهب مسیحیت غربی (پروتستانی) است. پنجمین جریان تأثیرگذار، نهضت خداپرستان سوسیالیست است که در سال 1322 شمسی توسط عده ای جوانان مذهبی که تمایل به خردگرایی غربی داشتند به رهبری "محمد نخشب" شکل گرفت که البته این حزب کم کم دچار اختلاف و انشعاب شد. شریعتی و یکی دیگر از دوستانش شعبه این نهضت را در مشهد تأسیس کرده بودند. در آخر جریان ششم؛ مکتب تفکیک با وجود "شیخ محمود حلبی" و "محمدرضا حکیمی" است که معتقد به تفکیک اندیشه های فلسفی از معارف دینی بودند. تحت تأثیر همین مکتب نیز شریعتی از مخالفين شدید فلسفه یونانی شد. البته علاوه بر این شش جریان باید تأکید کنم که شریعتی به شدت تحت تأثیر امام خمینی (ره) هم بود و صریحاً در برخی آثارش مسأله ولایت فقیه را مطرح می کند.



